بازدید امروز : 7
بازدید دیروز : 5
باران
آه ای دانههای نرم و خیس که پیکر تنهایم را نوازش میدهید؛
ای آشنایان زمین و خاک؛
ببارید.
دیدگانم که رویایشان نزدیکی با شماست،
آسمان را با تمام ابرهایش میبلعند و نمیبارند.
سرم را که به عقب رها میکنم،
صورتم را میسپارم به دست خیسی و نوازش و لذتی که با هیچ چیز قابل مقایسه نیست.
بوسههای آهسته و نرم در میان سرمایی عمیق،
آه چه حس قشنگی.
مثل عاشقیست.